استاد مطهری یک فیلسوف صدرایی است، اما نگاه و تحلیل او از زیبایی و هنر صرفاً مبتنی بر مشرب فلسفی نیست بلکه در کنار تحلیلهای فلسفی مبتنی بر عقل فلسفی، به قرآن ـ به مثابه کلام الهی ـ و اخبار و روایات معصومین نیز تکیه میکند.
زیبایی چیست؟
آیا زیبایی در عالم خارج وجود دارد؟
انواع زیبایی
بعضی از اندیشمندان زیباییها را اولاً منحصر به زیباییهای طبیعی و محسوس میدانند، ثانیاً آنها را تابعی از غرایز انسانی تلقی کردهاند. مسلماً این تلقی از زیبایی نمیتواند پاسخگوی تمام کیفیاتی باشد که در انسان موجد احساسات زیبایی¬شناختی میشوند. زیباییهای سپیدهدم، طلوع آفتاب، شفق، گلها و غیره که موجد حظ زیباییشناسی میشوند ناشی از غریزهی جنسی نیستند و فارغ از کنشهای جنسیاند. مطهری بین زیبایی و خوب یک رابطه برقرار میکند و معتقد است «اساساً خوب در هر حس، زیبایی آن حس است، خوب در چشم زیبایی در چشم است. خوب در گوش، زیبایی در گوش است. خوب در لامسه، زیبایی در لامسه است. خوب در ذائقه، زیبایی در ذائقه است و خوب در شامه، زیبایی در شامه است».(10) در همین ارتباط میتوان تمامی حواس انسانی را مدرک نوع خاصی از زیبایی میداند. دست کشیدن روی یک سطح صاف و صیقلی مانند مرمر موجد حظ زیبایی¬شناختی است، بنابراین دیدن و لمس کردن توأمان مجسمهی داود، اثر میکل آنژ، چنان سطحی از درک زیبایی را متبادر میکند که دیدن صرف قادر به آن نیست.
در میان فلاسفه و اندیشمندان غربی افرادی یافت میشوند که به زیباییهای غیرمحسوس نیز معتقدند، اما عمدهی تاریخ هنر اروپا پیرامون بازآفرینی زیبایی محسوس که همان زیبایی طبیعی باشد شکل گرفته است.(11) نظریهی افلاطون و ارسطو که هنر را محاکات طبیعت میدانستند بر سراسر تاریخ هنر غرب سایه افکنده است. حتی به اعتقاد من هنر مدرن اروپا که از ربع آخر قرن 19 آغاز میشود و تقریباً تمام قرن 20 را پوشش میدهد علیرغم بعضی دیدگاهها که آن را انقطاع در سیر تاریخی هنر غرب میدانند، بر دیدگاههای فلسفهی هنر یونان و محاکات استوار است و هنری طبیعتگراست.(12)
در نگاه محسوسگرا، هنرمند در حد تکنسینی که هدفش انعکاس عالم خارجی و کپیبرداری از آن است تنزل مییابد. در نظر افلاطون از آنجا که کل عالم محسوس سایهای از حقیقت است و هنرمندان از عالم محسوس که خود سایه است تقلید میکنند، کار هنرمند تقلید از تقلید است و از این رو فاقد ارزش ویژه است و بدین دلیل در آرمانشهر افلاطون هنرمندان جای ندارند. او هنرمندان را تا دروازهی مدینهی فاضله بدرقه میکند و آنها را اخراج میکند. به زعم افلاطون همهی اشیاء مخلوق به یک معنا، تقلیدات صور نوعیه یا «صور» جاودان شاناند. چنین مینماید که افلاطون نقاشیها و اشعار نمایشی و آوازها را به معنای دقیق تقلیدات مینامد، بدین معنی که آنها صورتهای محسوساند و از همین جاست که هنرها در مرتبهی دوم دوری از حقیقت جای میگیرند ـ در پایینترین مرتبه از مراتب چهارگانهی شناخت ـ (جمهوری، صص 509 ـ 500). افلاطون در کتاب دهم جمهوری میگوید که نقاشی تختخواب را تصویر میکند، نه چنان که تختخواب هست بلکه چنان که تختخواب در ظاهر مینماید و از این جاست که افلاطون نقاشان را در طایفهی مقلدان قرار میدهد و آنها را در زمرهی صنعتگران دروغینی میشمرد که صناعت اصیلی ندارند بلکه صناعت یا فوت و فنی دروغین دارند ـ مانند بزکهایی که سرخی سلامتی را به ما میبخشد نه خود سلامتی را.(13)
در نظر مرحوم مطهری منشأ تمام زیباییها ـ زیباییهای طبیعی یا زیباییهایی که توسط انسان آفریده میشود و او آن را هنر مینامد ـ خداست و از این رو برعکس فلاسفهی یونان که هنرمند را منعکسکنندهی صرف زیباییهای طبیعت میدانستند شهید مطهری هنر را محصول و منعکسکنندهی درونیات و روح هنرمند میداند. اگر هنرمند درونی پاک و مطهر داشته باشد هنر او نیز پاک و مطهر خواهد بود.(14)
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
زیباییهای معنوی
واقعیت این است که اگر صناعات کلامی و موسیقی مکنون در عبارت به تنهایی موجد زیبایی میشد، تمام اشعار و نثرها به سمت بیمعنی بودن گرایش پیدا میکرد و برای شنونده تفاوتی نمیکرد که شعر یا قطعهی ادبی زیبا دارای معنی و پیامی هم باشد. اتفاقاً با مرور آثار بعضی شعرا، خاصه شعرای معاصر که کوشیدهاند خود را از قراردادهای دست و پاگیر شعر عروضی خلاص کنند، میبینم که زیبایی شعر آنها صرفاً به دلیل صنایع کلامی مانند قافیه نیست، بلکه محتوای این آثار است که به سبب خیالانگیزی در مخاطب و سوق او به دنیای خیالی موجبات زیبایی را فراهم میکند. این نوع زیبایی که به اعتقاد بنده مرهون محتوا و خیالانگیزی آن است در آثار شعرایی چون سهراب سپهری فراوان دیده میشود. عبارت «صدای پای آب» به نثر نزدیکی بیشتری دارد تا شعر، اما نفوذ و زیبایی آن از بسیاری از اشعار به سبک سنتی که بر صناعت کلامی استوار است بیشتر است.
من خدایی دارم که در این نزدیکی است
لای آن شببوهاست پای آن کاج بلند….
همان طورکه دیده میشود جادوی شعر سهراب تنها برگرفته از فنون شعری نیست و محتوای آن که تصاویری خیالانگیز را میآفریند و قوهی خیالیه را ارضاء میکند سبب زیبایی آن شده است. استاد مطهری از زیبایی قرآن و کلام حضرت امیر (ع) مثال میآورد که گذشته از فصاحت و موسیقی آنها که سبب زیبایی شده، محتوای آنها نیز به شدت در ایجاد زیبایی دخیل است.(15)
زیباییهای معقول:
«سلسله زیباییهایی در اوج حس و قوهی خیالیهی انسان قرار دارند که تنها عقل انسان قادر به درک آنهاست. این زیباییها را زیباییهای معقول یا حسن عقلی مینامند. متکلمین شیعه و معتزله و فقهاء شیعه و آن گروه از فقهاء اهل تسنن که از نظر کلامی معتزلهاند به حسن و قبح بعضی از کارها معتقدند و میگویند که اساساً کارهای بشر دو گونه است:
1ـ یک گونه از کارها فی حد ذاته زیبا است، جمیل و باعظمت است، جاذبه و کشش دارد و عشق و علاقه و حرکت ایجاد کرده و ستایشآفرین است.
2ـ گونهی دیگر کارهای بشر طبیعی و عادی است و ستایش و تحسینها را برنمیانگیزد».(16)
ایثار، راستگویی و افعالی از این دست زیباست و ابزار درک این نوع زیباییها عقل است. در این دیدگاه عقل در کنار حواس پنجگانه و قوهی خیالیه قرار میگیرد و مدرک زیبایی است. بر اساس این منطق تصور ما از هنر و هنرمند نیز با آن تصوری که در فلسفهی هنر اروپایی مطرح است تفاوت اساسی پیدا میکند. همان طور که خوب را مصادف و مقارن با زیبایی تلقی میکنیم، انسان خوب با فضایل به مثابه فاعل خوبیها را نیز میتوان یک هنرمند دانست. البته ریشهی معنوی هنر (مأخوذ از هونره یا سونر) به معنای مرد خوب که در ادبیات اوستا وجود دارد دلالت بر تاریخی بودن این طرز تلقی از هنر میکند، که در این راستا بعضی از مهارتها مانند کمانداری یا اسبسواری را به عنوان هنر کمانداری یا اسبسواری تلقی میکردند.(17) شاید به این دلیل باشد که گروهی، اخلاق را در مقوله جمال و زیبایی میآورند. این گروه معتقدند «باید حس زیبایی را در بشر پرورش داد. بشر اگر زیبایی مکارم اخلاق و اخلاق کریمانه را حس کند دروغ نمیگوید و خیانت نمیکند».(18)
بعضیها اصولاً قائل به جدایی مقولهی هنر و اخلاقاند و برخی رابطهی مستحکمی بین آن دو ایجاد میکنند. از آنجا که فعل اخلاقی دارای تأثیراتی است که به زعم بعضیها مشابه حس زیباشناختی است، آنها اخلاق را از مقولهی جمال و زیبایی میدانند. افلاطون از جمله فلاسفهای است که غایت هنر را ارتقاء سطح اخلاقی جامعه میداند و از این طریق بین این دو مقوله ارتباط ایجاد میکند. او اخلاق را براساس زیبایی معنا کرده و بر این باور است که همان حس زیباطلبی انسان را به عدالتخواهی کشانده است.
در نظر افلاطون پایهی اخلاق بر عدالت قرار دارد، اخلاق مساوی با عدالت است و عدالت مساوی با زیبایی است. او در باب اخلاق میگوید: انسان در درون خودش که مجموعهای از اندیشهها، تمایلات، خواستهها، ارادهها و تصمیمهاست تناسب را حفظ میکند و روح خود را سالم نگه میدارد و لذا انسانهایی قابل ستایشاند که تناسب، توازن و هماهنگی کامل میان عناصر روحی خود را رعایت کردهاند و روحشان در بالاترین درجهی زیبایی است.(19)
افلاطون معتقد است فقط سه چیز ارزش دارد: عدالت، زیبایی و حقیقت؛ و مرجع این سه چیز را خیر میداند. او عدالت را به توازن و تناسب تعریف کرده است توازن و تناسب یعنی زیبایی. پس بازگشت عدالت به زیبایی است.(20) افلاطون عدالت را با عینک زیبایی میبیند. عدالت زیباست، چون منشأ توازن است و ایجاد زیبایی میکند و بشر به دلیل همان حس زیباییجویی است که عدالتخواه شده است. اگر انسان بخواهد انسان باشد باید احساس زیبایی را در خود تقویت کند.(21) افلاطون معتقد است روح انسان از طریق موسیقی تناسب و هماهنگی را میآموزد و حتی برای پذیرش عدالت آمادگی پیدا میکند.(22) شهید مطهری مینویسد: «همان طور که انسان وقتی لباسی زیبا میپوشد زیبا میشود، وقتی فعل زیبا هم از او صادر میشود زیبا میشود».(23)
منشأ هنر
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت برکندم و تا ملک سلیمان بروم
مطهری میپرسد آیا سرچشمهی شور هنری انسان را باید در این درد غربت و هجران جستوجو کرد. به تعبیر او کار هنری از ستایش فطری روح هنرمند در برابر حقیقت سرچشمه میگیرد و میکوشد جمال و کمال آن حقیقت را برابر درک خود متجلی کند. هنرمند مانند همهی انسانها چون جلوهای از پرتو جمال و کمال الهی را دیده عاشق شده است:
از ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد(24)
آفرینش آثار هنری توسط انسان ستایشی است از این درک و نالهای است عرفانی:
شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد
من مرثیهخوان دل دیوانهی خویشم
آنجا که زیبایی وجود دارد عشق و طلب هم وجود دارد و تجلی این عشق و طلب در آثار هنری است. «به عقیدهی فلاسفهی الهی تمام حرکتهایی که در این عالم هست، حتی حرکت جوهریه که تمام قافلهی این عالم طبیعت را به صورت یک وجود واحد به جنبش درآورده، مولد عشقاند».(25)
هنرمند به اندازهای که عارف به جمال و کمال الهی و قلبش لبریز از عشق او باشد هنرش ناب و الهی است. مطهری در این زمینه معتقد است: «ذوق هنری با عرفان تناسب بیشتری دارد و از این رو عرفا توفیق یافتهاند تا مدعای خویش را به زبان هنر در میان عموم اشاعه دهند».(26)
فرمالیسم و هنر برای هنر
استاد مطهری گرچه یک بحث خالص هنری و فلسفی راجع به فرم را پیش نمیکشد اما از فحوای آموزههای ایشان میتوان به درستی دریافت که او اصولاً اصالت مطلق را برای فرم قائل نیست و فرم هنری را غایت خود فرم نمیداند، ضمن آن که در کنار فرم محتوا را نیز موجد زیبایی میداند. او با طرح حافظ به مثابه یک متفکر عمیق، یک کشاف و یک عارف الهی میکوشد رمز جاودانگی غزلیات او را نشان دهد. او با طرح غزلیاتی ناب از حافظ میکوشد اثبات کند محال است حافظ صرفاً با تسلط بر تکنیک و صناعات شعری قادر باشد چنین غزلیاتی هنرمندانه خلق کند.(30) ایضاً صاحبنظرانی مانند شفیعی کدکنی معتقدند رمز نفوذ و قوت زبان حافظ به دلیل موانست او با قرآن کریم، این منبع لایزال هنر و معرفت و فصاحت و بلاغت است ـ در صورتی که قرآن کریم کتاب شعر نیست. تکنیکی که فاقد محتوایی عمیق باشد چیزی جز یک ساختهی مکانیکی نخواهد بود. به قول یکی از اندیشمدان آن دسته از رمانهای اروپایی که مستظهر به فلسفهی عمیقی بودهاند ماندگار شدهاند و رمانهای فاقد فکر عمیق، علیرغم تکنیک ویژهی آنها، صرفاً به عنوان آثار فرمالیستی هویت یافته و در نهایت فراموش شدهاند.
چنانچه به فرمالیسم یا شکلگرایی عمیقاً بیندیشیم این نتیجه عاید خواهد شد که چیزی به نام فرمالیسم نمیتواند منطقاً و عقلاً وجود داشته باشد. «در فلسفه هیچ شکل فکری بدون محتوا و هیچ محتوایی بدون شکل وجود ندارد. در واقع محتوا و شکل در وحدت دیالتیکی با یکدیگر قرار دارند و در تأثیر و تأثرند. از یک سو هر شکلی بر محتوا تأثیر میگذارد. شکل فقط از یک محتوای خاص و نه از هر نیروی خارجی تغذیه میکند. در واقع شکل به محتوا سازمانی فعال و مشخص میدهد.(31)
هیچ تکنیکی را در هنر نمیتوان یافت که فاقد پایگاه فرهنگی و فلسفی بوده و با محتوای خاصی تناسب ویژه نداشته باشد. همان طور که زبان متناسب با شرایط اقلیمی، روحیه و روانشناسی جمعی، سرگذشت و تاریخ قومی و عوامل دیگر به وجود میآید همان طور تکنیک و قالبهای بیانی در هنر نیز عطف به زیرساختهای فرهنگی به وجود میآید. رمز تنوع زبانها این است که زمینههای فرهنگی ـ اجتماعی که زبان در آن تکوین یافته متفاوت بوده است و ایضاً رمز تنوع مکاتب هنری (هنر شرقی، غربی، چینی، اسلامی، اروپایی، ایرانی، یونانی، آفریقایی و …) نیز این است که قالبها و قراردادهای تکنیکی و ظرفیتهای زیباشناختی و قالبهای بیانی آنها ریشه در زمینههای فرهنگی متفاوت و متنوع داشته است. بنابراین مقولهی هنر برای هنر فاقد ارزش یک نظریهی فلسفی است. به تحقیق فرمالیستیترین آثار به وجود آمده که عمدتاً متعلق به اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 است نمیتوانند ادعا کنند که صرفاً تکنیک خالصاند و فارغ و منتزع از محتوایند. لذا به دلیل وجود رابطهی دیالتیکی فرم و محتوا، فرمالیستیترین آثار فرم خالص نیستند و نه دلالت بر فرم، بلکه دلالت بر محتوای خاصی دارند.(32)
پىنوشتها:
1ـ اصولاً هنر ایرانی از بدو شکلگیری ـ به عنوان هنر ملی در دربار هخامنشیان ـ تا دوران مشروطیت، هنری درباری تلقی میشود و تحلیل آن بدون در نظر گرفتن مؤلفههای قدرت و سیاست ما را به بیراهه میبرد.
2- Algar, H. Religion and the State in Iran, University of Berkley (1969).
3ـ تاجدینی، علی. اهتزاز روح، تهران، حوزهی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 1369.
4ـ همان.
5ـ بندتو کروچه. کلیات زیباشناسی، ترجمه¬ی فؤاد روحانی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1339.
6ـ جعفری، محمدتقی. هنر و زیبایی از دیدگاه اسلام
7ـ روحانی، فؤاد. مقدمهی کتاب کلیات زیباشناسی کروچه.
8ـ ولکم فیهما جمال حین تریحون و حین ترحون.
9ـ نشریهی حوزه، شماره 52، ص 80.
10ـ مطهری، فلسفهی اخلاق.
11ـ جعفری، محمدتقی. هنر و زیبایی از دیدگاه اسلام
12- Norbert Lynton. The Story of modern art, Phaidon Press, 1990.
13ـ بیردزلی.
14ـ رشد جوان، سال 1، شماره 2.
15ـ مطهری، آشنایی با قرآن ـ فلسفهی اخلاق.
16ـ مطهری، فلسفهی اخلاق.
17ـ رجوع کنید به مددپور.
18ـ مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام.
19ـ مطهری، فلسفه اخلاق، ص 65.
20ـ مطهری، حکمت عملی ص 28.
21ـ مطهری، گفتارهای معنوی، ص 223.
22ـ حسین سلیمانی، فلسفه هنر و جایگاه هنرمند در جامعه / نامه فرهنگ شماره 1382/ 50.
23ـ مطهری، تعلیم و تعلم در اسلام
24ـ حافظ.
25ـ مطهری فلسفه اخلاق ص 57.
26ـ تاجدینی، اهتزاز روح ص 185.
27ـ رک رضا سید حسینی مکتبهای ادبی انتشارات نیل.
28ـ رک
29ـ محمد ضیمران، هنر و زیبایی، نشر کانون 1377.
30ـ مطهری، تماشاگه راز.
31ـ هانس هانیتس هولتس، نظریه فلسفی هنرهای تجسمی 97 ج 1996 نقل قول از محمود عبادیان.
32ـ برای عمیقتر شدن در این مقوله ر.ک: دیدگاههای کانت در نقد نیروی قضاوت. در ضمن ر.ک: مقالهی دیالتیک فرم و محتوای مذهبی در تلویزیون، نشریهی پژوهش صدا و سیما، اثر نگارنده.