در عصر متوکّل مردی مسیحی با زن مسلمانی عمل منکری را انجام داد ، آنگاه که خواستند بر او حدّ الهی اجرا کنند ، او اسلام آورد تا از این طریق حد را از خود دفع کند ، یحیی بن اکثم گفت : حد ساقط است ؛ زیرا ایمان ، حکم سابق را محو می کند . برخی دیگر از قضات گفتند : باید سه حد بر او جاری کرد!
سرانجام متوکّل تصمیم گرفت نامه ای به حضرت هادی ( علیه السلام ) بنویسد و حکم موضوع رااز وی بپرسد . وقتی نامه متوکل رسید ، امام نوشت : « یُضْرَبُ حَتّی یَمُوتَ » ؛ « می زنند تا بمیرد . »
فقیهانِ در باری از علت حکم امام جویا شدند ، بار دیگر متوکّل نامه ای به حضرت نوشت و علت حکم را پرسید امام در پاسخ نامه این دو آیه را نوشت :
{ فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللهِ وَحْدَهُ وَکَفَرْنَا بِمَا کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ * فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّةَ اللهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِکَ الْکَافِرُونَ } (غافر : 85 ـ 84)
« پس چون سختی عذاب ما را دیدند ، گفتند : فقط به خدا ایمان آوردیم و به آنچه او را شریک وی قرار می دادیم کافریم . ولی هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند ، دیگر ایمانشان برای آنها سودی نبخشید سنت خداست که از دیرباز درباره بندگانش ، و آنجاست که ناباوران زیان کرده اند . »
امام هادی ( علیه السلام ) از این آیه ، حکم حادثه را استنباط کرد و روشن ساخت ایمانی که محصول خوف از اجرای حد باشد ، بسان ایمان به هنگام نزول عذاب است و چنین ایمانی نمی تواند نجات بخش باشد .
مسلّم است که استنباط این حکم کار انسان عادی نیست بلکه کار انسانی است که باید از مواهب برتری برخوردار باشد و بسان مصاحب موسی ، دانش الهی و « لدنّی » داشته باشد ؛ چنان که درباره مصاحب موسی می فرماید :
{ فَوَجَدَا عَبْداً مِنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً } (کهف : 65)
(در آن جا) بندهای از بندگان ما را یافتند که رحمت (و موهبت عظیمی) از سوی خود به او داده، و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم.
برگرفته از:
در ساحل تقریب، شیخ جعفر سبحانی