علم ،علامه ،نمدانم ،تبیان

مثل شیر بگو نمی دانم

از نصایح استاد مجتهدی تهرانی:

اگر چیزی را نمی دانی مثل شیر بگو نمی دانم:

اگر از تو سوالی یا مساله ای پرسیدند و جوابش را نمی دانستی با جرات و شهامت مثل شیر بگو نمی دانم و اگر به کسی اشتباهی جواب دادی سریع برو و آن را تصریح کن.

روزی شخصی از شیخ مرتضی زاهد رحمه الله مساله ای پرسید ایشان جواب دادند. وقتی به منزل رفتند فهمیدند اشتباهی جواب داده اند. همان موقع که قدری از شب گذشته بود به در منزل آن شخص رفته و جواب صحیح مساله را گفتند.

آن شخص گفت: این مساله که این قدر مهم نبود فردا می آمدید.

شیخ فرمود: از کجا معلوم شاید تا فردا زنده نباشم !

 

بلد نیستم!

آقای قرائتی از  خاطراتشان می گویند:جلسه پاسخ به سؤالات بود و من مسئول پاسخگویى به سؤالات. سؤال اوّل مطرح شد، گفتم: بلد نیستم. سؤال دوّم؛ بلد نیستم. سؤال سوّم؛ بلد نیستم. تا بیست سؤال کردند؛ بلد نبودم، گفتم: بلد نیستم. گفتند: مگر اسم جلسه پاسخ به سؤالات نیست؟ گفتم: پاسخ به سؤالاتى که بلدم. خوب اینها را بلد نیستم. خداحافظى کرده، سالن را ترک کردم.

مردم به هم نگاه کردند و از سالن به خیابان ریختند و دور من جمع شدند و یکى یکى مرا بوسیدند. مى‏گفتند: عجب شیخى! صاف مى‏گوید بلد نیستم!

 

نمی‌دانم

علامه طباطبایی خیلی آرام و آهسته صحبت می‌کرد - لذا بعضی افراد روش تدریس ایشان را نمی‌پسندیدند - ایشان، خیلی پراکنده گویی نمی‌کرد. معمولاً در هر مطلبی که بحث می‌شد از همان مطلب سخن می‌گفت آن هم مختصر و کوتاه. وقتی وارد درس می‌شد ابتدا موضوع بحث را روشن می‌کرد و شرح می‌داد که موضوع مورد بحث امروز چیست سپس مشغول استدلال می‌شد. حضرت علامه می‌فرمود بسیاری از اشتباهات و خطاهایی که بعضی از دانشمندان پیدا کرده‌اند به این علت بوده که موضوع بحث برایشان روشن نبوده و اصل موضوع را اشتباه گرفته‌اند؛ از این جهت ایشان سعی داشت اول موضوع مورد بحث را روشن کند.

علامه طباطبایی از بزرگان و دانشمندان با احترام یاد می‌کرد. هر گاه یکی از شاگردان بر مطلبی اشکال می‌کرد ایشان خیلی با مهربانی برخورد می‌نمود و اشکالات را خوب گوش می‌داد و هیچ وقت کسی را در جلسات درس سبک نمی‌کرد بلکه با کمال احترام برخورد می‌نمود ولو مطلب نادرست بود، پس از گوش دادن با مهربانی به اشکال پاسخ می‌داد و اگر جواب سئوال یا مطلبی را نمی‌دانست می‌فرمود نمی‌دانم و از گفتن نمی‌دانم ابایی نداشت و یا کراراً می‌شد که می‌فرمود باید ببینم.