با مجدد

شب جمعه توفیقی شد با یکی دانشجویان جامعه شناسی نشستی صمیمانه داشته باشم.فارغ از حاشیه های جالب آن بحثی را ایشان در مورد روحانیت و کارکرد آن در جمهوری اسلامی مطرح و به جدیت قائل به نقش کمرنگ این قشر بود.ایشان علماء دینی و حوزه علمیه را به ناکارمدی متهم و ابراز می کرد با توجه به پیشرفت علم و تکنولوژی حوزه نتوانسته کارآمد باشد.او به برخورد با چند روحانی اشاره و عنوان کرد تاسف من نسبت به روحانیت و نقش آن بعد از ملاقاتها بیشتر شده است چرا که آن عده اهل علم و حوزوی در استدلالات خود نکات پیش پا افتاده ای را مطرح نموده اند.

من در جواب ایشان ابتدا مثالی زدم.به ایشان گفتم راننده ای وارد بر شهری شد .خواست آدرس مورد نظر خودش را بپرسد،لذا به اولین فردی که برخورد کرد از او در مورد آدرس سوال کرد.او که فردی کر بود هرگز نتوانست به او کمکی کند.به حرکت ادامه داد تا به فرد دومی رسید،او نیز فردی گنگ بود که ....باز حرکت کرده و به فرد سومی رسید که او نیز لال و گنگ بود.لذا راننده از ادامه انصراف و با فکر اینکه در این شهر همه مشکل دارند شهر را ترک کرد.

حال به ایشان گفتم شما هم در ورود به حوزه و علما به قول خودتان به دو سه نفر برخورد کردید که مثل من بیسواد و....لذا از ایشان خواستم با پرسش از اهل فن آن به سراغ عالمی بروید که در حل مشکلات یار شما باشند که البته تاکید کردم کم نیستند چنینی عالمان و چراغهای راه.

ایشان در ادامه بحث به حضرت آیت االه مصباح اشاره و گفتند : ایشان نیز در محیط دانشگاهی هرگز مورد قبول نیست .از گفته ایشان تعجب کردم.از ایشان سوال کردم چند اثر از حضرت آیت اله مطالعه کرده ای؟در عین تعجب جواب داد:هیچ

گفتم بر چه اساسی چنین نظری در مورد ایشان دادی؟گفت:در دانشگاه اینطور می گویند.از ایشان خواستم چند جلد از کتب ایشان را مطالعه و بعد نظر خود رابگویند تا ببینیم آیا درست بوده است ؟

لذا در مورد سوال ایشان چند مطلب را روی وبلاگ میگذارم.