قصــد داری بــروی و بـــدنــم مــی لــــرزد
|
مــادر آیــنـه هـا بـــی تــو تنم می لرزد
|
گر چه سخت است ولی خوب تماشایم کن
|
بـه خــدا بــازوی خیبـر شکنم می لرزد
|
بـلبــل زخمـی باغـم تـو بگو علت چیست؟
|
چــه شده غـنـچـه نــاز چمنم می لرزد
|
از همــان روز کــه از کـوچـه غـم برگشتی
|
تا بدین ساعت غربت،حسنم می لرزد
|
آن قـدر لــرزه بـــه انــدام علـــی افـــتـاده
|
گوئیــا بر تــن مــن پیـرهنـم مـی لرزد
|
تا بــه امـــروز نـــدیــدنــد بلــرزد کــوهـی
|
کوه بودم ولی امــروز تنــم مــی لرزد
|