سالهای اخیر  موج جدیدی از باستانگرایی های شووینیستی در فضای مجازی و در تولیدات کتابهای تاریخی ما مشاهده می شود. حتی برخی دولتمردان نیز اخیرا تاکید زیادی بر تاریخ ایران باستان و به خصوص هخامنشیان دارند. این مساله را با عباس سلیمی نمین مدیر" دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران" در میان گذاشته ایم.

س: آقای سلیمی نمین! شما چگونه این گرایشهای اخیر را تفسیر می کنید؟
پرداختن به تاریخ ایران باستان نه تنها دارای ایراد نیست بلکه امری بسیار قابل تحسین است، چون هر ملتی باید هویت تاریخی خودش را دریابد و در نتیجه پرداختن به ریشه های تاریخی جوامع امری ضروری است و ما نباید احساس کنیم پرداختن به تاریخ ایران باستان امری خطا یا مخالفت با اسلام است. قبل از ورود اسلام به ایران، ما در فلات ایران یک تاریخ کهن داریم که قطعا آگاهی از این تاریخ می تواند رشد سیاسی ما را باعث شود.هر چه ما به تاریخ تجربیات و تاریخ اداره جامعه و تاریخ زیست متمدنانه مان بیشتر بپردازیم و هر چه بیشتر ما توانسته باشیم از این تاریخ برای حیات روزمره مان بهره بگیریم با قدرت بیشتری می توانیم جامعه مان را به سامان برسانیم.

اما نکته ای که در پرداختن به تاریخ باستان باید مورد توجه قرار گیرد این است که ما جریاناتی را در چندصد ساله اخیر شاهد بوده ایم که برای سلطه بر جوامع سعی می کنند بر تاریخ دست اندازی کنند.ما در اینجا یک تحریف تاریخ را به وضوح می بینیم و این البته در قوم یهود سابقه طولانی دارد.قوم یهود در زمینه دست اندازی در تاریخ و تلاش برای محروم کردن ملتها از تجربیات تاریخی شان ید طولایی دارد. در صدر اسلام هم اشرافیت یهود بسیار حساب شده در مورد تاریخ عمل می کردند تا حدی که قسمت قابل توجهی از روایت های ساختگی و ناروای دینی وتاریخی آن دوران به اسرائیلیات معروف شده است. چرا؟ چون این جماعت تلاش زیادی داشته اند که با جعل کردن تاریخ اهداف خودشان را دنبال کنند و به همین خاطر بسیاری از معارف بشری که از طریق تجربیات تاریخی به دست می آید ضربه دیده است. این مساله در سه سده اخیر بسیار چشمگیرتر و بارزتر است و البته محدود به وقایع تاریخی خودشان مانند جنگ های جهانی و مساله هولوکاست و یهودی سوزی های اغراق آمیز و... نیست . آنها با جعل تاریخ، اهداف اقتصادی و سیاسی خاصی را دنبال می کنند که البته در اینجا موضوع بحث ما نیست.

به همین دلیل آنچه که ما در پردازش تاریخ ایران باستان باید به آن توجه داشته باشیم این است که از نقل طابق النعل به نعل و تکرار تاریخ و آنچه برای ما نوشته شده است پرهیز کنیم. اگر واقعا به تاریخ اعتقاد داریم و اگر معتقدیم که تاریخ هویت ساز است و تحریف تاریخ ملتها باعث امکان ایجاد سلطه می شود،پس بیاییم محققانه عمل کنیم و این فضای خفقان آور(این عبارت از من است) را تعدیل کنیم. چون متاسفانه در فضای تاریخ نگاری باستانی فضایی ایجاد کرده اند که کسی امکان تشکیک و سوال و درخواست مستندات نداشته باشد. باید این امکان فراهم شود که از مورخانی که در این زمینه کتاب نوشته اند سوال شود که شما بر اساس چه مستنداتی اینگونه تاریخ را روایت کرده اید؟

س: می شود به صورت مصداقی تر وارد این قضیه
ما در زمینه تاریخ هر چه مستندتر کار کنیم به واقعیت تاریخی نزدیکتر خواهیم شد. ما باید بدون اینکه در این زمینه حساسیتی به خرج دهیم باید دعوت کنیم از جامعه که آنچه برای ما به نگارش در آمده است را مطالعه کنیم ولی دربست نپذیریم و امکان تامل و تدبر را برای خودمان محفوظ بداریم.من برای روشن شدن موضوع یک مثال عرض می کنم: متاسفانه هنوز بعد از 30 سال آنچه در کتابهای درسی ما آمده متاثر از منابعی است که امثال "حبیب لوی" برای ما نوشته اند. کسی که به صراحت در کتاب خاطرات خود اعتراف می کند من یک صهیونیسم متعصب هستم! اگر بخواهم از گرایشاتِ یهودیِ مستشرقین برای ادامه بحث مثال بیاورم ممکن است عده ای در این گرایشها تشکیک کنند، اما از لوی صحبت می کنم که صراحتا خود به این مساله اشاره دارد. ایشان کتابی نوشته به نام "تاریخ یهود در ایران" و این کتاب منبع بسیاری از نوشته های دانشگاهی ما شده است و اصلا کسی سعی نکرده که در مورد مستندات تاریخی این کتاب سوال کند. من در ادامه به نمونه هایی از این ارجاعات اشاره می کنم اما قبل از آن باید اشاره کنم که آقای حبیب لوی در مورد هخامنشیان بحث هایی مطرح می کند و سعی می کند برای تطهیر اشرافیت یهود سناریو نویسی کند.

همگان می دانیم که کوروش با قتل پدربزرگ خود حکومت را در دست گرفت و به بابل لشکر کشی کرد و یهودیان را از بابل آزاد کرد و به آنها امکان داد که وارد مشرق زمین شوند.ازهمین روی آنها کم کم، نزدیک دستگاه حکومتی هخامنشیان می شوند . در تورات اشاره شده است که در چند سال آخر حکومت کوروش، او محدودیتهایی را برای آنها ایجاد کرد.برخی مانند لوی گفته اند که این کار به علت سعایت همسایگان از یهودیان نزد کوروش صورت گرفته است اما تورات در این زمینه به تخلفات قوم یهود اشاره دارد.بعد از کوروش کمبوجیه نیز سیاست پدر را تقویت کرد و محدودیتهایی را برای اشرافیت یهود ایجاد کرد اما می بینیم که بردیا و کمبوجیه(پسران کوروش) که نسبت به اشرافیت یهود حساسیت داشته اند یکباره از سر راه برداشته می شوند و حساسیتهایی که در دربار هخامنشیان نسبت به یهودیان ایجاد شده بود از بین می رود و دربار هخامنشیان به دست یهود می افتد. تا جایی که داریوش(داماد کوروش و پادشاه بعد از کمبوجیه) حتی دستور به حمایت از یهودیان و سرکوب مخالفان یهودیان می دهد. .(تورات ،کتاب عزرا باب ششم صص:6-12) یعنی با روی کار آمدن داریوش یک چرخش آشکاری نسبت به اشرافیت یهود در دستگاه هخامنشی ها دیده می شود.

لوی و دیگر مستشرقین این تغییر رویه را اینگونه توجیه می کند که"... بعد از کوروش کمبوجیه که به قدرت رسید برادر خود "بردیا" را کشت و برای فتح مصر راهی آن کشور شد.بعد از بازگشت از مصر متوجه می شود که کسی دیگری خود را بردیا خوانده و حکومت را از آن خود کرده است. از همین رو کمبوجیه قبل از ورود به ایران خودکشی می کند. داریوش که داماد کوروش بوده است بعد از کمبوجیه بردیای دروغین را می کشد و حکومت را در دست می گیرد. داریوش با یهودیان نزدیکتر است...".اما مستندات تاریخی حکم می کند که روایت کشته شدن بردیا توسط کمبوجیه بسیار سست باشد. اما چرا این روایت به صورت یک روایت قطعی در کتابهای درسی ما باید حاکم باشد؟

می دانیم که کوروش 8 سال قبل از مرگش، 2 پسرش (بردیا و کمبو جیه) را در مناطق مختلف(بخش شرقی و غربی قلمرو پادشاهی هخامنشیان) به حکومت رساند.آیا قابل پذیرش است که در چند سالی که کمبوجیه به مصر لشکر کشی کرده است کسی متوجه نشده باشد که بردیا توسط کمبوجیه کشته شده است و شخصی دروغین به جای او نشسته است؟ بردیا یک فرد عادی نبوده است. او پادشاه بخش شرقی قلمرو هخامنشیان بوده است و مرگ او نمی توانسته اینقدر مخفیانه صورت گرفته باشد که کسی متوجه نشود!حتی زن و فرزندان و اطرافیانش هم متوجه نشده اند؟ اگر یک فرد قلابی جایگزین بردیا شده است پس شما مورخین چگونه این مطلب را فهمیدید؟ اصلا بردیای واقعی کی کشته می شود:قبل از رفتن کمبوجیه به مصر یا بعد از آن؟ هر کدام از این سوالات آنقدر محل شک و شیهه است که روایت کشته شدن بردیا توسط کمبوجیه نمی تواند

آنها می خواهند ورود اشرافیت یهود به ایران را منشا خیر و برکت و به نفع مردم جلوه دهند برا ی همین نسبت به تاریخ هخامنشیان گزینشی برخورد می کنند.این کار البته به صورت جدی در دوران پهلوی ها دنبال شد.

شویم؟

امروز کسانی که تاریخ باستان ایران را به صورت گزینش مطرح می کنند در حقیقت ضد تاریخ ما عمل می کنند. مبدا تاریخ ما هخامنشان نیست. ظلم بزرگی به تاریخ باستان است اگر مثلا تمدن عیلامی ها قبل از هخامنشان را حذف کنیم

به راحتی مورد پذیرش واقع شود اما این روایت در کتابهای تاریخی و درسی ما به راحتی تکرار می شود.

به طور مثال آقای محسنیان راد از اساتید ارتباطات دانشگاه امام صادق که کتاب وی با عنوان" ایران در چهار کهکشان ارتباطی" دررشته ارتباطات به عنوان منبع شناخته می شود همین روایت لوی را اینگونه توجیه می کند:
"اینکه چگونه ممکن است که فردی با هر قدر شباهت بتواند به جای بردیا ،در مقام شاه ایفای نقش کند،برای ما که در عصری زندگی می کنیم که دوربین رسانه ها، همه چیز را کنترل می کنند، افسانه می نماید.... اما در واقع راز گئوماتا(بردیای دروغین) از این روی به خوبی محفوظ ماند که در پارس،شاهان از دیگران روی می پوشاندند. آنچه مسلم است این است که کودتا هنگامی رخ داد که کمبوجیه در مصر بود...."(صص116-117)

یعنی با این توجیه که پادشاهان از مردم رو می گرفتند تا مدتی که کمبوجیه در مصر بود کسی نفهمید که بردیای اصلی توسط کمبوجیه قبل از سفر از مصر کشته شده است.سوالاتی که این روایت را مخدوش می کند اینها هستند که آیا پادشاهان در هیچ مراسمی و جنگی شرکت نمی کردند؟ آیا فرزندان و اطرافیان بردیا نمی دانسته اند که بردیای واقعی کشته شده است؟ما در همه الواح می بینیم که با حضور دیگر اقوام و کشورها به بهانه های گوناگون در حضور پادشاهان هخامنشی مراسم ها و جشنهایی برگزار می گردیده است. آیا کمبوجیه که در مصر بوده است از اوضاع مملکت خود و به قدرت رسیدن بردیای دروغین آنقدر بی خبر بوده و تازه هنگام برگشت به ایران از این خبر و رسوا شدن خود مطلع شده و به خاطر لو رفتن خبر کشتن بردیا خودکشی کرده است؟!!

یعنی حتی اساتید ما نیز روایت های مخدوش را دربست پذیرفته اند و کسی جرات و امکان تشکیک در این مسائل را ندارد. در حالی که اگر بخواهیم بر اساس روایت های خود تورات قضیه را تفسیر کنیم می توانیم روایت منطقی تری داشته باشیم. در طول تاریخ اشرافیت یهود برای جمع آوری پول و سرمایه هر کاری را مباح می دانستند و بعد از ورود به دربار هخامنشی ها نیز همین رویه را دنبال کردند که تورات نیز به آن اشاره می کند و به همین خاطر کوروش محدودیتهایی را برای آنها ایجاد کرد. یکی ازاین کارها این بود که در این دوران پادشاه یهودیه درجنوب فلسطین با اسباط دهگانه در شمال فلسطین درگیر شدند و با مدد گرفتن از پادشاه آشور اسباط دهگانه را قتل عام کردند و... طبق روایت تورات قطعا عملکرد اشرافیت یهود باعث ایجاد این محدودیت ها از سوی کوروش شد و کمبوجیه هم این را تشدید کرد. و بر این اساس می توان روایت مرگ کمبوجیه و به قدرت رسیدن داریوش را اینگونه روایت کرد که" اشرافیت یهود با کمک داریوش ، کمبوجیه را قبل از رسیدن به ایران کشتند و با این ادعا که این بردیا هم بردیای واقعی نیست بردیا را هم کشتند و جهت حکومت را تغییر دادند. در کتاب "عزرا" تورات هم به فرمان داریوش اشاره می کند که او بر سرکوب و کشتار مخالفان اشرافیت یهود تا کید دارد و از این به بعد نه تنها محدودیتی نیست بلکه کلیه امکانات حکومت در اختیار آنها قرار می گیرد. کلیه شواهد در این جهت است که قطعا کودتایی صورت گرفته است و موانع از سر راه اشرافیت یهود برداشته شده است. الواح باقی مانده نشان می دهد که داریوش به شدت علیه کمبوجیه موضع گرفته و حتی او را به دروغگویی متهم کرده است و حتی پس از مرگ کمبوجیه برای او بارگاهی درست نمی کند.(کتیبه بیستون،ستون اول، سطور 26 تا 35)

در حقیقت اشرافیت یهود بعد از آزاد شدن از بابل و وارد شدن به ایران دخالتهایی انجام می دهند که این دخالتها و توطئه ها یک حساسیتی را بر می انگیزد و همین تاکید داریوش بر سرکوب مخالفان یهودیان نشان می دهد که حساسیت هایی درباره حضور یهودیان درایران وجود داشته است که داریوش چنین دستوری را صادر می کند.یعنی در واقع داریوش طی کودتایی با کمک اشرافیت یهود کمبوجیه و بردیا را از سر راه برداشته است و همین باعث ایجاد یک نفرت عمومی و یک جریان اجتماعی در میان ایرانیان شده است که نیاز به سرکوب دارد و باید به شدت با آن برخورد کرد و این کاری است که داریوش انجام می دهد.

س: می توانیم بگوییم اوج این توطئه ها قضیه جشن پوریم یهودیان است؟
بله

در کاوش های باستان شناسی که از زمان رضا خان شروع شد تمام الواح قبل از دوران هخامنشی ها را یا نابود کردند و یا اسمی از آن نبردند. ما 34000 لوح به خط عیلامی داریم که در بنیاد ایران شناسی شیکاگو با مدیریت یهودیان ایرانی نگهداری می شود ولی اجازه بررسی آنها را به ما نمی دهند تا واقعیات تاریخی را کشف کنیم.

دقیقا.در زمان جانشین داریوش یعنی خشایارشا که دیگرکلید دربار در اختیار اشرافیت یهود قرار می گیرد و در قضیه استر(جشن پوریم) هزاران ایرانی قتل عام می شوند.استر معشوقه خشایارشا بوده است که با همدستی مردخایِ یهودی، خشایارشا را تحریک می کند تا هامان وزیر ایرانی اش را و پسران او و به روایت تورات 77000 ایرانی دیگر را قتل عام کند.

خود تورات ماجرای پوریم را اینگونه روایت می کند که:" و یهودیان در شهرهای خود در همه ولایتهای سرزمین خشایارشا جمع شدند تا بر آنانی که قصد مخالفت ایشان داشتند دست بیاندازند و کسی با ایشان مخالفت ننمود زیرا که ترس ایشان بر همه قومها مستولی شده بود و جمیع روسای ولایتها نیز یهودیان را اعانت کردند زیرا که ترس مردخای بر ایشان مستولی شده بود... و پادشاه به استر ملکه گفت که یهودیان در دارالسلطنه شوشن 500 نفرو ده پسر هامان را به قتل رسانده و هلاک کرده اند پس در دیگر ولایتهای پادشاه چه کرده اند!... دیگر چه درخواستی داری که برآورده خواهد گردید؟ استر گفت اگر پادشاه را پسند آید به یهودیانی که در شوشن هستند اجازه داده شود که فردا نیز مثل امروز عمل کنند و ده پسر هامان را بر دار بیاویزند... و در 14 ماه اذار سیصد نفر کشته شدند و یهودیان در دیگر ولایتها چون 77000 نفر را کشتند آرام یافتند... پس سنن این پوریم به فرمان استر فریضه شد و در کتاب مرقوم گردید"(تورات، کتاب استر، باب نهم)
همانطور که مشاهده می شود تورات در این باره می گوید که مخالفان یهودیان به دلیل ترسی که از یهودیان و مردخای داشتند هیچ کاری نمی توانستند انجام دهند و بعد به قتل عام مخالفان(تا 77000 نفر ایرانی) اشاره می کند. علت این همه کشتار ایرانیان توسط یهودیان چه بوده است؟ آیا غیر ازاین بوده است که داریوش با دسیسه یهودیان و با کودتا علیه کمبوجیه به خلافت رسید و به خاطر اعتراضاتی که به همین خاطر در میان مردم شایع شد، قتل عام بزرگی راه افتاد و همه مخالفان در قضیه پوریم حذف شدند .

جالب اینجاست که باستان نویسان ما این قتل عام ایرانیان مخالف با نفوذ یهودیان در دربار هخامنشی را حذف کرده اند. خود تورات تا حدی این قتل عام را می پذیرد ولی در کتابهای تاریخی ایران باستان نه تنها اشاره ای نشده بلکه این مساله سانسور شده است و بقیه محققین ما هم اصلا اعتراضی به این قضیه نداشته اند. خدا رحمت کند مرحوم سیروس ایزدی را که در آلمان درباره قضیه پوریم تحقیقات خوبی انجام داد و همیشه معترض بود که چرا وقتی خود تورات به این قضیه اشاره دارد مورخین ما از بیان این مساله ابا داشته اند و یک مساله تاریخی را حذف کرده اند و این نشان می دهند که کتابهای تاریخی ما مخدوش هستند. اینکه چرا مستشرقین و دایره المعارفهای تاریخی هیچکدام به این قضیه اشاره نکره اند و آمده اند در مورد کمبوجیه و بردیا و به قدرت رسیدن داریوش یک روایت دروغ سر هم کرده اند جای بسی سوال دارد!

س:به نظر شما چرا این برهه از تاریخ برای یهودیان و مستشرقان غربی آنقدر مهم است که درباره آن دست به تحریف تاریخ زده اند؟
همانطور که اشاره شد این مقطع از تاریخ برای مستشرقین بسیار حائز اهمیت بوده است. در حقیقت آنها می خواهند ورود اشرافیت یهود به ایران را منشا خیر و برکت و به نفع مردم جلوه دهند برا ی همین نسبت به تاریخ هخامنشیان گزینشی برخورد می کنند.این کار البته به صورت جدی در دوران پهلوی ها دنبال شد. پهلوی ها که می خواستند گذشته تاریخی ایران یعنی ایران باستان را در مقابل هویت دینی قرار دهند تحت تاثیر مستشرقین سعی کردند نسبت به تاریخ گزینشی عمل کنند و سعی کردند تاریخ شروع تمدن ایرانی را از زمان هخامنشیان قرار دهند و با اینکار گذشته متمدنانه قبل از هخامنشیان را حذف کردند و این گزینشی برخورد کردن با تاریخ باستان، هویت تاریخی ما را مخدوش کرده است.
امروز کسانی که تاریخ باستان ایران را به صورت گزینش مطرح می کنند در حقیقت ضد تاریخ ما عمل می کنند. مبدا تاریخ ما هخامنشان نیست. ظلم بزرگی به تاریخ باستان است اگر مثلا تمدن عیلامی ها قبل از هخامنشان را حذف کنیم. البته علت این گزینشی عمل کردن این است که می خواهند به ما بباورانند که ورود اشرافیت یهود به ایران مساوی است با عظمت یافتن و هویت یافتن ایران! یعنی هر چیزی که ملت ایران دارد از زمانی شروع شد که اشرافیت یهود از بابل به ایران آمدند و برای همین هدف است که تاریخ ایران را تقطیع کردند.
ما مستندات جدی ای داریم که اینها علاوه بر تقطیع تاریخ برخی آثار و ابنیه قبل از هخامنشی ها را عامدانه نابود کرده اند که من در ادامه به آنها اشاره خواهم کرد و مستنداتش را به شما نشان خواهم

استر معشوقه خشایارشا بوده است که با همدستی مردخایِ یهودی، خشایارشا را تحریک می کند تا هامان وزیر ایرانی اش را و پسران او و به روایت تورات 77000 ایرانی دیگر را قتل عام کند.

داد. گزینش و سپس تحریف دو کار عمده ای است که آگاهانه در دوران پهلوی اول شروع می شود و بعد ادامه می یابد.

س: به قول شما مستشرقینی که تاریخ باستان ما رانوشته اند عامدانه آن را به صورت گزینشی روایت کرده اند اما می بینیم که بعضی در داخل حتی در پستهای بالای دولتی این روایت را تکرار می کنند!
بله همینطور است. برخی ها عامدانه این تحریف تاریخی را صورت می دهند و برخی ها جاهلانه آن را تکرار می کنند.
کاری که مشایی در سازمان میراث فرهنگی و دفتر ریاست جمهوری دارد انجام می دهد در همین راستاست. شاید ایشان می خواهد عظمت ایران موحد باستان را نشان دهد اما جاهلانه دارد در زمینی بازی می کند که از زمان رضاخان برای تاریخ ما نوشته اند و ایجاد کرده اند. مثلا ایشان در زمان سفر ریاست جمهوری به همدان آقای رییس جمهور را به دیدن محل دفن استر بردند. همانطور که دیدیم استر بنا بر روایت خود تورات کسی است که باعث قتل عام حدود 80000 نفر از ملت ایران شده است. این کار چه دلیلی می تواند داشته باشد؟آیا جز این است که همان سیاست گزینشی که پایه اش توسط مستشرقان در زمان رضاخان بنا نهاده شد را تکرار می کند؟جالب است که همین آقای لوی دندانپزشک مخصوص رضاخان نیز بوده است و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....

اصلا اگر خوب دقت کنیم می بینیم اگر هخامنشیان را اصل و مبدا تاریخ ایران بگیریم دقیقا عکس بزرگی و عظمت ایران باستان حرکت کرده ایم! از نظر این سناریوی تاریخی ملت ما موقعی عظمت و بزرگی یافتند که اشرافیت یهود وارد ایران شدند. در حقیقت این نوع هخامنشی گرایی هویت بخشی به اشرافیت یهود است و از این تاریخ نگاری عظمت ملت ایران در نمی آید.
اگر تازه آنچه نوشته اند درست باشد که "بله! هخامنشیان اول تاریخ شماست" اما همین را هم گزینشی مطرح می کنند و از نفوذ و توطئه های یهودیان در دربار هخامنشی ها و قتل عام واقعه پوریم که در منابع اصلی خودشان مطرح شده حرفی نمی زنند.
امثال آقای مشایی که مکتب ایرانی را تبلیغ می کنند و از خشایارشاه و استر تجلیل می کنند نمی دانند که بر اساس روایتهای خود تورات استر قاتل هزاران ایرانی است؟ چرا امروز ما راجع به استر تحقیق نمی کنیم؟ چرا راجع به تاریخ قبل از هخامنشیان تحقیق نمی کنیم؟

س: شما از نادیده گرفتن تمدن های ایرانی ما قبل هخامنشی به منظور برجسته کردن هخامنشیان گفتید. در این مورد مستنداتی دارید؟
از زمانی که انگلیسی ها بر این کشور مسلط شدند کار تحریف تاریخ و گزینش کردن آن شروع شد. به ما می گویند شما یک زمانی در تاریخ درخشیدید اما این از خودتان نبود از زمانی بود که ما وارد کشور شما شدیم و ما هم  همان را تکرار می کنیم  و می گوییم که هخامنشی ها مبدا تاریخ هستند در صورتی که عظمت تمدن ایرانی در زمان عیلامی ها به مراتب بیشتر بود. اما در کاوش های باستان شناسی که از زمان رضا خان شروع شد تمام الواح قبل از دوران هخامنشی ها را یا نابود کردند و یا اسمی از آن نبردند. ما 34000 لوح به خط عیلامی داریم که در بنیاد ایران شناسی شیکاگو با مدیریت یهودیان ایرانی نگهداری می شود ولی اجازه بررسی آنها را به ما نمی دهند تا واقعیات تاریخی را کشف کنیم.

این مساله در خود کتابهای به جا مانده از مستشرقین هم اذعان شده است. مثلا در کتابی که اشمیت نوشته است در سال 42 و بنگاه فرانکلین آن را چاپ کرده است در کاووشهای اطراف تخت جمشید به وضوح آثار عیلامی ها در اطراف تخت جمشید دیده می شود(عکس های پایین صفحه) اما همان موقع این آثار را از بین بردند تا فقط تخت جمشید باقی بماند.الان هم کمترین آثاری از عیلامی ها اطراف تخت جمشید نیست و از بین رفته است. چرا؟ چون می خواستند ثابت کنند که قبل از هخامنشی ها ما چیزی نبوده ایم و ورود یهود از بابل باعث ایجاد تمدن در ایران شد. البته این یک نمونه از جنایتهای فراوانی است که در حق تاریخ این ملت روا داشته اند.

 

 



کاوش در آثار عیلامی در کنار تخت جمشید که همان زمان با خاک یکسان شدند.


عکس هوایی از تخت جمشید در دهه 20 که آثار عیلامی به وضوح در آن دیده می شود


منبع عکس ها: